تبليغاتX
روانشناسي

« »

جمعه ششم اردیبهشت 1387

آزمون رورشاخ

 

   جلسه اول

 

آزمون رورشاخ :

 

رورشاخ يك آزمون فرافكن ساختاري است .

هدف رورشاخ سنجش ساختار شخصيتي درمانجو است .كه بر2 اصل تاكيد دارد

1.سازماندهي شناختي :يعني تجارب خود را چگونه سازمان دهيم

2.تصوير سازي ذهني از موضوع :يعني اين تجارب ادراك شده برايش چه معنايي دارد .

فرضيه هاي رورشاخ :

 

طبق فرضيه اصلي رورشاخ ،محرك محيطي بوسيله نيازها، انگيزه ها،تعارض هاو آمايه هاي اداركي (يعني فرد آماده چه چيزي را درك كند)مشخص و سازمان داده مي شود

اولين نظري كه تفسير رورشاخ برآن مبتني ،نحوه ي پاسخ دادن افراد به رورشاخ كه معرف چگونگي برخورد آنان با ساير موقعيت هاي مهم است.

اين چگونگي برخورد با ساير موقعيت ها مستلزم :

1.سازمان دادن

2.قضاوت كردن

نمره گذاري رورشاخ :

شيوه نمره گذاري رورشاخ به اين صورت است كه پس از آن پاسخ ها ارائه و ثبت شد پاسخ ها برحسب چهار مقوله كلي نمره گذاري مي شود :

1.  محل ادراك:آن سطحي كه آزمدني به آن توجه كرده است .

2.    تعيين كننده ها : خصايص معيني از لكه هستند كه براي ساختن پاسخ ها توسط آزمودني مورد استفاده قرار مي گيرند .

3.    محتوا :طبقه كلي اشيا يا مواردي است كه پاسخ به آنها تعلق مي گيرد .

4.    پاسخ هاي رايج : p

آن دسته از پاسخ هايي است كه توسط اكثر افراد به كارت داه مي شود .

استفاده از رورشاخ به آگاهي كامل از:

  نظام نمره گذاري

    تجربه باليني

   دانش كافي

 آسيب شناسي رواني

  3    نظام رايج در نمره گذاري رورشاخ شامل :نظام بك، نظام كلاپ فر و نظام جامع اكسنر است .

  نظام اكسنر دقيق ترين و جامع ترين نظام نمره گذاري رورشاخ است تا جايي كه نظام جامع لقب گرفته است .و در اين نظام روايي يابي تجربي     صورت گرفته است .

 

  اعتبارو روايي رورشاخ :

 

  رورشاخ بعداز وكسلر در بين متداول ترين رتبه دوم را در دهه هاي 1940و1950 داشت.

  بطوريكه در آن زمان رورشاخ با روانشناسي باليني مترادف بود.

  رورشاخ از روايي و اعتبار مناسبي برخودار است . كه مي توان آن را با mmpI و تقريبا با وكسلر مقايسه كرد .

 

 

 

 

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

عيدتون مبارك

سلام

اين دوبيت حافظ تقديم به همه ايرانيان :

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

                                                        بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام

سال خرم فال نيكو مال وافر  حال خوش

                                                اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام

جمعه دوازدهم بهمن 1386

هديه

 آنچه كه هستي هديه خداوند است به تو و آنچه مي شوي هديه توست به خداوند پس بي نظير باش

 

جمعه دوازدهم بهمن 1386

هديه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

                        

جمعه دوازدهم بهمن 1386

آموزه هاي زندگي

هر رفتنی رسیدنی نیست اما برای رسیدن باید رفت.

کسی که عشق رفتن دارد،زمین خوردن مانعش نمی شود.

تجربه شانه ایست که زندگی پس از آنکه موهات ریخت بهت میده.
پیروزی به دور اندیشی و به محکم کاری است.

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست . ( شهید دکتر علی شریعتی )

دانا به کار خویش تکیه می کند و نادان به آرزوی خویش/ امیر المومنین ( ع )

براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل را داشته باشي اين دنيا دنياي تغيير است نه دنياي تقدير

بالاتر از همه چیز این‌است‌که با خودمان صادق باشیم. «ویلیام شکسپیر»

نخستین نشانه فساد ترک صداقت است. «میشل دو مونتی»

بزرگترین درس زندگی اینست‌که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گویند. (وینستون چرچیل)

یکشنبه سی ام دی 1386

ناز مگه نه

 

شنبه یکم دی 1386

تعريف اسكيزوفرني

اسكيزوفرني‌ گروهي‌ از اختلالات‌ رواني‌ شامل‌ انواع‌ اسكيزوفرني‌ كاتاتونيك‌، پارانوييد، آشفته‌، تمايزنيافته‌ و باقيمانده‌. واژه‌ «اسكيزو» به‌معني‌ گسيختگي‌ است‌ و «فرني‌» نيز به‌ ذهن‌ و روان‌ اشاره‌ دارد. اسكيزوفرني‌ اغلب‌ به‌ اختلال‌ گسيختگي‌ شخصيتي‌ اشاره‌ دارد، زيرا افكار و احساسات‌ فرد مبتلا به‌ اين‌ عارضه‌ داراي‌ ارتباط‌ منطقي‌ و معمول‌ با يكديگر نيستند. فرد مبتلا قادر نيست‌ تخيلات‌ خود را از واقعيت‌ افتراق‌ دهد و بنابراين‌ رفتاري‌ غيرمنطقي‌ و غيرعادي‌ دارد.

روانپزشکان آن را نوعی جنون (psyhosis) می شناسند. به باور آنها فرد اسکیزوفرنیک قابلیت تمیز دادن بین افکار، ایده ها و تصورات قوی خودش و واقعیت (ادراکات مشترک، مجموعه ایده ها و ارزش های افراد دیگری که در فرهنگ او آن را واقعیت می نامند) راندارد. از جمله عوارض این بیماری این است که فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا ممکن است فکرکند که افراد دیگر می توانند فکر او را خوانده و یا افکار او را کنترل کنند.

بیشتر روانپزشکان این عوارض را ناشی از نوعی اختلاط روانی (psychiatric disorder) می دانند و برای درمان آنها «تسکین بخش» (tranquillizers) قوی تجویز می کنند. البته همه این باورها درباره چنین وضعیت روحی را قبول ندارند. تفسیر دیگر از این وضعیت روحی آن را ناشی عکس العمل منطقی یا طبیعی نسبت به وقایع سخت زندگی می داند، بعبارت دیگر آن را حالت افراطی اضطراب تشخیص می دهد. بسیاری مایلند به اسکزوفرنیا در «تمامیت» خود نگاه کنند. آنها بر لزوم درک تجربه فردی یا شخصی و اهمیت اینکه این تجربه چه تاثیری بر فرد گذاشته، تاکید می کنند.

شنیدن صدا، بعنوان مثال، در فرهنگ های مختلف و نظام های مذهبی مختلف، معانی مختلف دارد.

اگر چه احتمالاً بیماری اسکیزوفرنی برای هزاران سال با ما بوده است. اما فقط از اواخر قرن نوزدهم این بیماری به عنوان یک اختلال متمایز شناخته شده است. اولین بار این بیماری در سال 1896 ، هنگامی که امیل کراپلین پیشنهاد کرد که سه نوع اصلی روان پریشی وجود دارد شناسایی گردید. کراپلین اعتقاد داشت که این بیماری معمولا در نوجوانی شروع می‌شود و موجب یک تباهی غیر قابل برگشت می‌شود. در سال 1911 بلولر روانپزشک سوئیسی اعلام کرد که این اختلال همیشه «پیشرس» نبوده است و اغلب تا تباهی کامل نمی‌روند

به گفته پزشكان، اسكيزوفرني از آن دسته از بيماريهايي است كه شايد اسم غريبي داشته باشد ولي در تاريخ از شناخته شده‌ترين بيماريهاست و در همه كشورها و فرهنگ‌هاي مختلف ديده شده ولي بيشتر علائم آن و به طور كلي نوع بيماري به گونه‌اي است كه با خرافات آميخته شده و سالها زمان برده تا علم بشر آن را به عنوان يك بيماري روانشناسي و مغزي تشخيص دهد.

دكتر محمد آيتي روانشناس در گفت‌وگو با خبرنگار «بهداشت و درمان» خبرگزاري دانشجويان ايران،‌ در رابطه با اين بيماري توضيح داد: اسكيزوفرني يك بيماري ناهمگون است و در افراد مختلف به گونه‌هاي متفاوتي ظهور پيدا مي‌كند. ممكن است فرد مبتلا به اسكيزوفرني زندگي كاملا عادي و طبيعي داشته باشد و در طول زمان با مشكلات جدي مواجه نشود و در خيلي موارد نيز بر عكس اين موضوع صادق است. به هر حال اسكيزوفرني به دليل تغييراتي در مغز كه در سطح آن ايجاد مي‌شود رخ مي‌دهد و مشكل روانشناسي محسوب مي‌شود.

اين روانشناس در مورد علل ابتلا به اسكيزوفرني گفت: اين بيماري مي‌تواند به علل متنوعي در فرد ظاهر شود كه شناخته شده‌ترين آن عامل وراثت است به گونه‌اي كه افراد واجد شرايط آن 8 برابر افراد عادي ممكن است به اين بيماري مبتلا شوند.

علائم ديگري كه در اين رابطه مطرح است بيشتر جنبه فرضيه را دارد كه شامل شرايط آب و هوايي، نواقص تغذيه‌اي و حتي فصل تولد فرد و نيز تا حدي مي‌تواند عامل ايجاد اسكيزوفرني در فرد باشد؛ بر اساس تحقيقات در ده سال اخير مشخص شده افراد مبتلا به اسكيزوفرني بيشتر در فصول سرد سال متولد شده‌اند.

دكتر آيتي شروع علائم اسكيزوفرني را از سنين 20 سالگي دانست و خاطرنشان كرد: معمولا اين بيماري به صورت حمله‌ حاد خودش را نشان مي‌دهد ولي شروع آن با گوشه‌گيري، تغييرات خلقي و خواب و خوراك فرد و همچنين افكار و يا مشغله‌هاي فكري است و بعد از يك يا دو سال با حمله حاد فرد را متوجه بيماري مي‌كند.

وي درادامه توضيح داد: اولين دوره علائم پر سر و صدايي دارند مثلا فرد بدبين مي‌شود، هذيان‌هاي بزرگ‌منشي پيدا مي‌كند كه از نمونه‌هاي آن اين است كه فرد ادعاي پيامبري مي‌كند يا خود را به جاي يكي از شخصيت‌هاي مهم مي‌بيند و اگر از اعتقاد خاصي دفاع كند به هيچ وجه نمي‌توان تغييري در آن براي وي ايجاد كرد. يا اينكه فرد دچار توهم مي‌شود يعني حواس پنج گانه وي چيزهايي را مي‌بيند، مي‌شنود، حس مي‌كند، لمس مي‌كند كه اصلا وجود ندارد و ديگران متوجه آن نمي‌شوند.

دومين نشانه‌ها مربوط به رفتار و گفتار فرد مي‌شود كه معمولا دچار نابه‌هنجار و يا نامشخص بودن در گفتار و رفتار خود را ظاهر مي‌كند.

همچنين ممكن است فرد در رفتارهاي اجتماعي چيزهايي را از دست بدهد و يا چيزي را به دست آورد مثلا فرد اراده‌اش را از دست بدهد.

دكتر محمد آيتي درباره چگونگي تشخيص اسكيزوفرني بيان كرد: تشخيص اين بيماري با مصاحبه باليني و بررسي‌هاي تاريخي زندگي بيمار امكانپذير است و متخصص روانشناس با بررسي اين موارد مي‌تواند پي به اين بيماري ببرد.

وي همچنين درمان اين بيماري را به وسيله دارو امكان پذير خواند و اذعان داشت: هر چند ساليان سال هيچ دارو و درماني براي اسكيزوفرني وجود نداشته اما با پيشرفت روانشناسي بخصوص در دهه اخير با درمان دارويي و ارائه دستورالعمل‌هاي روانشناسي موفق شدند در يك سوم بيماران كاملا فرد را درمان كنند و در يك سوم پيشرفت آن را متوقف كنند ولي در يك سوم بيماران نيز اسكيزوفرني پيشرفت مي‌كند

 به نظر می‌رسد که این بیماری یک بیماری چندعاملی یا پلی‌ژنیک باشد. با استفاده از داروهایی که برای درمان این بیماران به کار می‌رود، مشخص شده که ازدیاد فعالیت دوپامین (که یکی از نوروترانسمتیرها است) در ایجاد این بیماری نقش دارد. در حال حاضر حدود ۲۴ میلیون نفر به این بیماری مبتلا هستند. الیگو دندروسیت‌ها مهم‌ترین سلول‌های عامل روان‌گسیختگی هستند. درالیگو دندروسیتهای افراد مبتلا به روان‌گسیختگی، حداقل ۱۵ ژن درست عمل نمی‌کند. مشخص شده‌است که ژن رسپتورهای دوپامین D۲ وD۳ (یعنی DRD۲ وDRD۳)و همچنین ژن تیروزین هیدروکسیلاز با روان‌گسیختگی ارتباط دارد. آنزیم تیروزین هیدروکسیلاز، تیروزین را به دی هیدروکسی فنیل آلانین که پیش ساز دوپامین است تبدیل می‌کند. همچنین ژن رسپتورهیستامین H۲، (HRH۲) به‌عنوان یکی از کاندیدهای این بیماری محسوب شده‌است. یکی دیگر از ژنهایی که در رابطه با این بیماری شناسایی شده‌است ژن CHRNA۷ است که زیرواحد آلفا یکی از رسپتورهای اسید نیکوتینیک، را کد می‌کند.ژن کد کننده یکی از رسپتورهای سروتونین(HTR۲A) نیز از دیگر ژنهایی است که با روان‌گسیختگی پیوستگی دارد. بانگاهی به انبوه ژنهای کاندید برای بیماری روان‌گسیختگی، درمی یابیم که اغلب این ژنها، در ارتباط با نوروتراتنسمیترها میباشند. برخی ار این ژنها رسپتورهای نوروترانسمیترها را کد می‌کنند و برخی دیگر در سنتز آنها نقش دارند.

حدود يك درصد جمعيت جهان به بيماري رواني اسكيزوفرني مبتلا هستند و ميان بيماران، افرادي از تمامي گروههاي سني، طبقات اجتماعي و اقوام مختلف ديده مي شود

 علت بروز اين بيماري به طور قطعي مشخص نشده است، اما تغيير در ميزان تركيبات شيميايي مغز در ايجاد آن موثر است. درسالهاي گذشته ثابت شده است كه تغيير در مقدار دوپامين و گلوتامات (كه از جمله تركيبات شيميايي مغز هستند) در ظهور و بروز علايم بيماري موثر است. از عوامل ديگر به ژنها و ارث، صدمات زايماني به نوزاد، عفونت هاي حاملگي و فشارهاي روحي اشاره شده است.

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

غلبه بر كمرويي

آيا به دليل كمرويي حضور در يك مهماني برايتان مشكل است؟ دفعه ديگري كه به يك مهماني دعوت شده و از حضور در آن وحشت داريد، به اين مطلب فكر كنيد كه هرچند خجالتي بودن و كمرويي مشكل بيش از 40% از كل افراد جهان است، اما اين امر به اين معنا نيست كه اين عده محكوم به زندان ابد هستند.

به گفته روانشناسان، هر كسي ميتواند با انجام اقدامات اوليه كه شامل ورود تدريجي به موقعيتهاي جديد اجتماعي است، بر خجالتي بودن خود غلبه كند. شايد چندان عجيب نباشد كه برناردو كاردوچي (Bernardo Carducci) يكي از بهترين متخصصان در زمينه كمرويي، زماني درگير همين مشكل بوده و با آن مبارزه كرده است.

كاردوچي كه اكنون سرپرست انستيتوي تحقيقاتي كمرويي ساوت ايست (Southeast Shyness Research Institute) در دانشگاه اينديانا است، درباره دوران نوجواني خود ميگويد :" من دوستان زيادي داشتم اما هرگز با دختري قرار نگذاشته بودم" و اكنون كمرويي"چيزي است كه بر روي آن كار ميكنم."

بروز كمرويي
كاردوچي ميگويد كه شبرخلاف اعتقاداتي كه وجود دارد، كمرويي تا حدي كه تصور ميشود تغيير ناپذير نبوده و از بدو تولد در انسان وجود ندارد. به اين دليل كه ايجاد حالت كمرويي نيازمند شكل گيري شناخت و تشخيص وجود خود است كه تازه پس از 18 ماهگي شروع به شكل گيري ميكند. به گفته وي، كمرويي احساسات مختلفي چون خود آگاهي مفرط، خود سنجي منفي و توجه منفي به خويشتن را دربر ميگيرد.

"افراد خجالتي طوري رفتار ميكنند كه انگار تمام مدت آينه اي در مقابلشان قرار گرفته است."

البته با تمام اينها، ژنها هم در وجود اين حس نقش دارند. حدود 15% از نوزادان با "خوي محتاط و محجوب" متولد ميشوند- به اين معنا كه آنها نسبت به تجربيات تازه واكنشهاي شديدي نشان ميدهند. براي مثال آنها از شنيدن صداي تركيدن يك بادكنك از ترس بدن خود را جمع و منقبض ميكنند.

به گفته جوناتان چيك (Jonathan Cheek) روانشناس، همچنين اگر يكي از دوقلوهاي همسان، كمرو باشد، ديگري نيز به احتمال فراوان خجالتي خواهد بود. او مي افزايد:" البته اين بدان معنا كه كمرويي از پيش تعيين شده و ارثي بوده يا اينكه غلبه بر آن غير ممكن است، نيست. اما اصولا عده اي به طور مادرزاد نسبت به كمرو شدن مستعدتر از افراد ديگر هستند.

وضعيت كلي يك شخص كمرو
به گفته كاردوچي، به طور خلاصه، افراد كمرو تمايل دارند رفتاري دوستانه و مطمئن به خود داشته باشند، اما به نظر نميرسد بدانند چگونه اين كار را انجام دهند. آنها بيش از همه به خاطر افراط در خودآگاهي، در موقعيتهاي جديد اجتماعي ديرجوش بوده و به آهستگي با محيط هماهنگ و آشنا ميشوند.

"اين افراد وارد يك فضاي اجتماعي ميشوند اما اگر در طي 10 دقيقه نتوانند احساس راحتي كنند، برميگردند و از اين محيط فرار ميكنند." در نهايت، افرد كمرو داراي حالتي هستند كه كاردوچي آنرا "منطقه آسايش محدود" مينامد. اين افراد مكن است اجتماعي به نظر برسند و دوستاني هم داشته باشند اما در واقع دارند در يك حلقه كوچك از معاشرين، مدام به تكرار رفتارهاي مشخصي ميپردازند و تمايلي به قرار گرفتن در موقعيتهاي اجتماعي تازه ندارند.

كاردوچي اشاره ميكند كه با تمام اينها، كمرويي وابسته به عزت نفس نيست. اين افراد ميتوانند در جنبه هاي خاصي از زندگي خود بسيار با اعتماد به نفس باشند، براي مثال آنها ميتوانند در مقابل صدها نفر به معرفي موضوعي بپردازند، اما تصور يك گفتگوي ساده و معمولي با يك غريبه آنها را به شدت مضطرب ميكند.

از درمان خود نترسيد
براي مقابله با كمرويي چند روش وجود دارد. يكي از آنها آموختن تكنيكهاي تمدد اعصاب و رها كردن افكار است. به گفته چيك، افراد ميتوانند با آموختن اين روشها خود را در شرايط مختلف اجتماعي تصور كرده و در همين حال با تنفس آهسته و عميق خونسردي خود را حفظ كنند.

آنها ميتوانند چگونگي توسعه بخشيدن به منطقه آسايش را بياموزند. كاردوچي ميگويد يك روش مناسب براي انجام اينكار داوطلب شدن در كارهاست. "هنگامي كه داوطلبانه به انجام كاري ميپردازيم، اطرافيان اهميت چنداني به ميزان مهارت ما ندارند، اين افراد به زماني كه شما در اختيارشان قرار ميدهيد نياز دارند و به اين ترتيب شما مدام در حال بررسي و انتقاد از خود نخواهيد بود."

هر دو اين روانشناسان عقيده دارند كه غلبه بر كمرويي بايد تدريجي و گام به گام انجام بگيرد. براي مثال اگر مرد كمرويي قصد دارد از خانم همكارش دعوت كند كه با هم قراري غير كاري داشته و بيشتر با يكديگر آشنا شوند، اولين هدف او بايد اين باشد كه در ابتدا بتواند با او در مورد مسائل معمول كاري صحبت كند.

اين شخص بايد قبل از اين كار، گفتگويي مشابه را با يك دوست يا مشاور تمرين كند. سپس اين شخص ميتواند در گفتگوي بعدي خود با اين خانم، در مورد موضوعي كمي خودماني تر و خارج از محدوده كار نيز صحبت كند تا اينكه به آن مرحله از راحتي برسد كه بتواند او را به قراري خارج از محل كار دعوت كند.

يك نكته مهم اين است كه افراد كمرو نبايد مسئوليت تمام برخوردهاي ناموفق اجتماعي را بر گردن خود بگذارند و همواره خود را مقصر بدانند. شايد با تمام اين كوششها، باز هم طرف مقابل علاقه اي به صحبت كردن يا بيرون رفتن با اين شخص نداشته باشد و اين لزوما نشانه ناتواني شخص كمرو در ايجاد ارتباط نيست

شنبه هفدهم آذر 1386

جنبه جسماني افسردگي

تا كنون بيشتر به جنبه‏هاي روحي حالت افسردگي اشاره شده و برخي پزشكان و روان پزشكان و روان شناسان آن را يك بيماري رواني دانسته‏اند.

پژوهش هاي 50 سال اخير نشان مي‏دهد، كمبود ماده‏اي به نام "سروتونين" در مغز نيز يكي از عوامل ايجاد اين بيماري است.

در نوشته زير كه ترجمه و تنظيم از چند منبع اينترنتي است، با جنبه‏هاي روحي و جسمي كمبود سروتونين در مغز آشنا مي‏شويم.

دلتنگي فعال ‏در كتاب (ذهن ناآرام) نوشته كي جيميسون آمده است:"درباره حالت افسردگي هيچ چيز خوبي نمي‏توان گفت، جز اين كه به شما تجربه‏اي مي‏دهد كه مي‏فهميد سالخوردگي يعني چه، پيري و بيماري چه جور است، حالت مردن چگونه است و اين كه مي‏گويند ذهن انسان كند و آدمي خرفت مي‏شود، به چه معناست.

در ضمن شما معناي حالت هايي مانند: وقار، آراستگي، هماهنگي را مي‏فهميد و خلاصه اينكه متوجه مي‏شويد زشتي رفتار به چه مي‏گويند. در اين حالت شما هيچ باوري نسبت به امكانات خوش زندگي نداريد، به لذت‏هاي جنسي بي عقيده مي‏شويد، زيبايي موسيقي را درنمي‏يابيد و سرانجام توانايي خود را براي خنديدن و خنداندن ديگران از دست مي‏دهيد.

دانشمندي ديگر به نام "آن پايكي" در مقاله‏اي كه خلاصه آن در اينجا مي‏آيد، مي‏گويد: افسردگي همان غم و اندوه معمولي نيست، در مرحله‏اي از زندگي خود، همه‏ما درد و رنج را احساس مي‏كنيم، اما افرادي كه گرفتار افسردگي هستند، تجربه‏اي كاملا متفاوت دارند. يك احساس فلج كننده، از دست دادن همه چيز و پوچي بر ما مستولي مي‏شود.

در اين حالت انسان فكر مي‏كند و غصه مي‏خورد كه همه چيز از جمله تمام عزيزان و نزديكان خود را از دست داده است. ساير عوارض و نشانگان‏ افسردگي شامل:"بي خوابي، اختلال در غذا خوردن، احساس گناه يا بي ارزشي، لذت نبردن از فعاليت هايي كه روزي دلخواه و دل‏انگيز بوده، اشكال در تمركز ذهن و فكر و خيال كردن درباره مرگ است".

نقش مغز در افسردگي ‏

داروهاي موثري براي درمان افسردگي وجود دارند و اين داروها ديدگاه خوبي را از اساس و پايه زيست شناختي اين بيماري فراهم مي‏سازند. نخستين داروهاي ضد افسردگي تقريبا به طور اتفاقي در سال‏هاي 1950 كشف شدند. پزشكان مشاهده كردند برخي بيماران با فشار خون بالا، هنگامي كه با يك داروي جديدي به نام "رسپرين" درمان مي‏شدند، عوارض افسردگي در آنها ظاهر مي‏شد.

حدود همان زمان، پزشكان ملاحظه كردند اغلب بيماران افسرده، هنگامي كه با يك داروي ضد بيماري سل درمان مي‏شدند، حالت هاي وجد و شعف از خود نشان مي‏دادند. معلوم شد "رسپرين" برخي انتقال دهنده‏هاي عصبي را از بين مي‏برد. در حالي كه داروي سل به نگه داشتن آنها در جاي خود كمك مي‏كند.

انتقال دهنده‏هاي عصبي آن مواد شيميايي هستند كه به عنوان پيك يا پيام‏آور در نظام ارتباطات مغز و سلسله اعصاب عمل مي‏كنند. آنها مولكول هايي هستند كه از يك ياخته عصبي"نورون" منبع به يك ياخته عصبي مقصد سفر مي‏كنند و در آنجا پيغام را تحويل مي‏دهند.

در افرادي كه افسردگي دارند، در حركت برخي پيك‏ها يا انتقال دهنده‏هاي عصبي اختلال ايجاد مي شود، به عبارت ديگر اين انتقال دهنده‏هاي عصبي؛ يعني نوراپي فرين، سروتونين و دوپامين به ميزان كافي از يك نورون به نورون ديگر نمي‏روند و غلظت آنها در مغز كاهش مي‏يابد.

نخستين نسل داروهاي ضد افسردگي كه در سال هاي 1950 كشف شد، به تنظيم هر سه پيام آور بالا مي‏پرداخت. دومين نسل اين داروها به تنظيم نوراپي فرين و سروتونين دست مي‏زد و سرانجام نسل جديد داروهاي ضد افسردگي بر ضد سروتونين به تنهايي كار مي‏كنند. اين داروها نمي‏گذارند سروتونين انتقال يافته به نورون مقصد، دوباره به نورون منبع برگردد.

بنابراين كساني كه به افسردگي مبتلا هستند و عوارض ياد شده را در خود مشاهده مي‏كنند و خلاصه اين كه فكر مي‏كنند بختكي مخوف بر روح و روان آنها سايه افكنده، يا فكر خودكشي به سرشان مي‏زند، بدانند كه نه ديوانه هس

تا كنون بيشتر به جنبه‏هاي روحي حالت افسردگي اشاره شده و برخي پزشكان و روان پزشكان و روان شناسان آن را يك بيماري رواني دانسته‏اند.

پژوهش هاي 50 سال اخير نشان مي‏دهد، كمبود ماده‏اي به نام "سروتونين" در مغز نيز يكي از عوامل ايجاد اين بيماري است.

در نوشته زير كه ترجمه و تنظيم از چند منبع اينترنتي است، با جنبه‏هاي روحي و جسمي كمبود سروتونين در مغز آشنا مي‏شويم.

دلتنگي فعال ‏در كتاب (ذهن ناآرام) نوشته كي جيميسون آمده است:"درباره حالت افسردگي هيچ چيز خوبي نمي‏توان گفت، جز اين كه به شما تجربه‏اي مي‏دهد كه مي‏فهميد سالخوردگي يعني چه، پيري و بيماري چه جور است، حالت مردن چگونه است و اين كه مي‏گويند ذهن انسان كند و آدمي خرفت مي‏شود، به چه معناست.

در ضمن شما معناي حالت هايي مانند: وقار، آراستگي، هماهنگي را مي‏فهميد و خلاصه اينكه متوجه مي‏شويد زشتي رفتار به چه مي‏گويند. در اين حالت شما هيچ باوري نسبت به امكانات خوش زندگي نداريد، به لذت‏هاي جنسي بي عقيده مي‏شويد، زيبايي موسيقي را درنمي‏يابيد و سرانجام توانايي خود را براي خنديدن و خنداندن ديگران از دست مي‏دهيد.

دانشمندي ديگر به نام "آن پايكي" در مقاله‏اي كه خلاصه آن در اينجا مي‏آيد، مي‏گويد: افسردگي همان غم و اندوه معمولي نيست، در مرحله‏اي از زندگي خود، همه‏ما درد و رنج را احساس مي‏كنيم، اما افرادي كه گرفتار افسردگي هستند، تجربه‏اي كاملا متفاوت دارند. يك احساس فلج كننده، از دست دادن همه چيز و پوچي بر ما مستولي مي‏شود.

در اين حالت انسان فكر مي‏كند و غصه مي‏خورد كه همه چيز از جمله تمام عزيزان و نزديكان خود را از دست داده است. ساير عوارض و نشانگان‏ افسردگي شامل:"بي خوابي، اختلال در غذا خوردن، احساس گناه يا بي ارزشي، لذت نبردن از فعاليت هايي كه روزي دلخواه و دل‏انگيز بوده، اشكال در تمركز ذهن و فكر و خيال كردن درباره مرگ است".

نقش مغز در افسردگي ‏

داروهاي موثري براي درمان افسردگي وجود دارند و اين داروها ديدگاه خوبي را از اساس و پايه زيست شناختي اين بيماري فراهم مي‏سازند. نخستين داروهاي ضد افسردگي تقريبا به طور اتفاقي در سال‏هاي 1950 كشف شدند. پزشكان مشاهده كردند برخي بيماران با فشار خون بالا، هنگامي كه با يك داروي جديدي به نام "رسپرين" درمان مي‏شدند، عوارض افسردگي در آنها ظاهر مي‏شد.

حدود همان زمان، پزشكان ملاحظه كردند اغلب بيماران افسرده، هنگامي كه با يك داروي ضد بيماري سل درمان مي‏شدند، حالت هاي وجد و شعف از خود نشان مي‏دادند. معلوم شد "رسپرين" برخي انتقال دهنده‏هاي عصبي را از بين مي‏برد. در حالي كه داروي سل به نگه داشتن آنها در جاي خود كمك مي‏كند.

انتقال دهنده‏هاي عصبي آن مواد شيميايي هستند كه به عنوان پيك يا پيام‏آور در نظام ارتباطات مغز و سلسله اعصاب عمل مي‏كنند. آنها مولكول هايي هستند كه از يك ياخته عصبي"نورون" منبع به يك ياخته عصبي مقصد سفر مي‏كنند و در آنجا پيغام را تحويل مي‏دهند.

در افرادي كه افسردگي دارند، در حركت برخي پيك‏ها يا انتقال دهنده‏هاي عصبي اختلال ايجاد مي شود، به عبارت ديگر اين انتقال دهنده‏هاي عصبي؛ يعني نوراپي فرين، سروتونين و دوپامين به ميزان كافي از يك نورون به نورون ديگر نمي‏روند و غلظت آنها در مغز كاهش مي‏يابد.

نخستين نسل داروهاي ضد افسردگي كه در سال هاي 1950 كشف شد، به تنظيم هر سه پيام آور بالا مي‏پرداخت. دومين نسل اين داروها به تنظيم نوراپي فرين و سروتونين دست مي‏زد و سرانجام نسل جديد داروهاي ضد افسردگي بر ضد سروتونين به تنهايي كار مي‏كنند. اين داروها نمي‏گذارند سروتونين انتقال يافته به نورون مقصد، دوباره به نورون منبع برگردد.

بنابراين كساني كه به افسردگي مبتلا هستند و عوارض ياد شده را در خود مشاهده مي‏كنند و خلاصه اين كه فكر مي‏كنند بختكي مخوف بر روح و روان آنها سايه افكنده، يا فكر خودكشي به سرشان مي‏زند، بدانند كه نه ديوانه هستند و نه اينكه بيماري شان درمان نشدني و علاج‏ ناپذير است.

حتما در اين صورت به يك روان پزشك مراجعه كنند و درخواست كمك نمايند. جالب اينجاست كه برخي از اين بيماران از گفتن اين كه چه حالتي دارند عاجزند، چون اين حالتي است كه واقعا گفتني نيست، اما عوارض و نشانگان‏ يادشده را دارد.

اين بيماران بدانند كه اين حالت روحي وحشتناك دليل جسماني دارد كه احتمالاً همان كمبود سروتونين در حول و حوش ياخته‏هاي عصبي مغز است كه قابل درمان مي باشد.

تند و نه اينكه بيماري شان درمان نشدني و علاج‏ ناپذير است.

حتما در اين صورت به يك روان پزشك مراجعه كنند و درخواست كمك نمايند. جالب اينجاست كه برخي از اين بيماران از گفتن اين كه چه حالتي دارند عاجزند، چون اين حالتي است كه واقعا گفتني نيست، اما عوارض و نشانگان‏ يادشده را دارد.

اين بيماران بدانند كه اين حالت روحي وحشتناك دليل جسماني دارد كه احتمالاً همان كمبود سروتونين در حول و حوش ياخته‏هاي عصبي مغز است كه قابل درمان مي باشد.

چهارشنبه چهاردهم آذر 1386

مغزو افسردگي

 

در اكثر تبليغات مربوط به داروهاي ضدافسردگي، علت بروز افسردگي، عدم تعادل مواد شيميايي مغز عنوان گرديده و ادعا شده است كه مصرف اين داروها، اين عدم تعادل را «تصحيح» مي‌كند. امّا اين همه  واقعيت نيست!
اگر پرسيده شود كه «علت افسردگي چيست؟»، دقيق‌ترين پاسخ اين است كه: «خيلي چيزها»!
در بروز افسردگي، عوامل بيولوژيكي (شامل ميزان آسيب‌پذيري ژنتيكي و عوامل بيوشيميايي)، عوامل روا‌ن‌شناختي (مانند خلق و خو و سبك انطباق فرد با مشكلات زندگي) و عوامل اجتماعي (مانند محيط خانوادگي و وجود يك شبكه  حمايتي) نقش دارند.
كساني كه تنها از ديد بيولوژيكي به افسردگي نگاه مي‌كنند و حتي آن را يك «بيماري جدّي كه تنها توسط پزشك قابل تشخيص است» مي‌دانند از مقدار زيادي شواهد انكارناپذير غافلند كه افسردگي چيزي به مراتب فراتر از «عدم تعادل مواد شيميايي مغز» است.
دلايل زيادي وجود دارد كه چرا ساير عوامل مؤثر در بروز افسردگي، كه حداقل به همان اهميت عوامل بيوشيميايي هستند، براي عموم مردم به اندازه  نظريه‌هاي «عدم تعادل مواد شيميايي»، آشنا و جا افتاده نيستند. شايد ذكر همين دليل كافي باشد كه بودجه  تبليغاتي شركت‌هاي داروسازي فقط براي داروهاي ضدافسردگي در سال ميلادي گذشته بالغ بر چند ميليارد دلار بوده است. اين بودجه  عظيم، مصرف شده است تا اين باور را در مردم تقويت و غالب كند كه افسردگي يك «بيماري» است كه به دارو درماني نياز دارد.
اولاً شركت‌هاي داروسازي مي‌خواهند كه داروهايشان را به فروش برسانند و امتياز نسخه‌نويسي و تجويز دارو نيز فقط در اختيار پزشكان است. بنابراين، عموم مردم در زير هجوم تبليغات روزنامه‌اي، تلويزيوني، راديويي، اينترنتي، خياباني و ... قرار گرفته‌اند كه اگر شما «اين» عارضه را داريد بايد از پزشكتان بخواهيد كه «آن» دارو را برايتان تجويز كند. هر چند اين راهبرد تبليغاتي بسيار مؤثر بوده است امّا به نظر نمي‌رسد كه خدمت چنداني به مردم كند.
دليل ديگري كه نظريه  «عدم تعادل مواد شيميايي مغز» چنين پشتيباني قوي و محكمي را به دست آورده اين است كه پزشكان عمدتاً چنين آموزش يافته‌اند كه اغلب مشكلات و مسائل را به صورت بيولوژيكي تعريف و درمان كنند. به عبارت ديگر، اغلب پزشكان به صورت غريزي به نسخه‌نويسي و تجويز دارو مي‌پردازند.
و در آخر اين كه مردم نيز از نظر فرهنگي تمايل پيدا كرده‌اند مسائل و مشكلاتشان را به صورت بيولوژيكي توضيح دهند. مثلاً بارها اين جمله شنيده شده است كه «من اعتياد خريد كردن دارم». نتيجه  اين كار اين است كه ديگر نيازي نداريم شخصاً مسئوليت به عهده بگيريم و در خود، تغيير به وجود آوريم.
مشكل اصلي در نگرش به افسردگي به صورت پيامد «عدم تعادل مواد شيميايي در مغز» اين واقعيت است كه رويدادهاي زندگي، هم مي‌توانند عامل بروز افسردگي و هم از بين بردن آن باشند. برداشت اشتباهي كه از تبليغات داروهاي ضدافسردگي در فرد القاء مي‌شود اين است كه مغز به طريقي اين عدم تعادل مواد شيميايي را به وجود مي‌آورد و نتيجه‌اش افسردگي است. يعني يك فرايند يك طرفه.
امّا در واقع، رابطه  بين مواد شيميايي مغز و حالتي كه در انسان به وجود مي‌آيد يك پديده كاملاً دو طرفه است: تجربيات زندگي حداقل همان قدر بر روي مواد شيميايي مغز اثر مي‌گذارند كه مواد شيميايي مغز بر روي تجربيات زندگي. شواهد فزاينده‌اي وجود دارد كه روان درماني (و يا به عبارت ديگر، «گفتار درماني») نيز مي‌تواند همانند داروها، امّا بدون اثرات جانبي، مواد شيميايي مغز را تغيير دهد و اصلاح كند.
نظريه  «عدم تعادل مواد شيميايي» غلط نيست. امّا تمام واقعيت را هم در بر ندارد.

http://www.iranianuk.com/ منبع

Previous posts

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html
>